سرگذشت میمدال
 
 

سرگذشت میمدال
 

سرگذشت میمدال

   



         

لينک آباد

 

دور دنيا در سه سوت

 

جمعه ٥ امرداد ،۱۳۸٦
جلوی ضرر رو از هر جا ...

این مثل قدیمی رو همه تون شنیدین که میگن جلوی ضرر رو از هر جا که بگیری منفعته ؟!؟!تا حالا فکر کردین تو جامعه ما چقدر کابرد داره ؟ باور نمی کنید .. پس بخونید :

۱۳۸۶ - بعد از چند سال که مجلسی ها و دولت فکر هاشون روی هم گذاشتن به این نتیجه رسیدن که تا کی خجالت ٬ بالاخره یکی باید بگه ٬ اینجوری که نمیشه که بنزین زبون بسته رو هی عین شیر آب ابز کنن و مصرف کنن و آخرش هم چند لیتری رو برای اطمینان از پر شدن باک!روی زمین بریزن و بعد هم با کلی منت پولش رو بدن که اگر همون پول رو به بقال بدی دریغ از یک هل پوچ که تحویلت بده...  بنابراین تصمیم گرفتن که با استفاده از تاریکی شب به مردم اعلام کنن که ....... از فردا صبح بنزین دیدی ٬ بنزین هم دیدی ! روزنامه چی ها هم در جواب گفتن : جلوی ضرر رو از هرجا بگیری منفعته !

۱۴۸۶ - بالاخره بعد از کش و قوس های فراوون و من بمیرم و تو رو خدا ٬ مسئولان سازمان ورزش به این نتیجه رسیدن که آقا مرگ یه بار شیون هم یه بار... از این تیم که آبی واسه ما گرم نمیشه و فقط متلک رسانه ها و خرج بلیط هواپیما ی ... ها و اینها برای ماست و سودش رو آقایایان .... به جیب می زننن و چه و چه و... و بعد هم نتیجه گرفتن (البته بدون استفاده از تاریکی شب ) که تیم رو حذف کننو به قول یکنفر که می خواست کسی اسمشو ندونه ... جلوی ضرر رو از هرجه بگیری منفعته ؟؟؟ (واقعا‌)

۱۵۸۶ - بابا بیخیال من که دیگه بریدم ... ولی نتیجه اخلاقی این که جلوی ...

و اما بشنوین از اونور بازار که ... آتش نشانی پس از بررسی های لازم اومده و کلی امکان سنجی کرده و موقعیت های سوق الجیشی پایتخت و شناسایی کرده و به این نتیجه رسیده که چند تا ایستگاه تو مناطق حساس برپا کنه تا دیگه مردم شرمنده شن و له شن از اینهمه خدمت رسانی ٬ نتیجه اینکه اومده شروع کرده تو بهترین و پردرخت ترین و سرسبز ترین نقطه پارک لاله یه ایستگاه به وسعت ۱۵۰۰ مترمربع بنا کنه!!! بعد بگین بدون مطالعه و ... شما اینهمه مدت تو این پارک رفتین اصلا میدونستین میشه تو همچین جایی ایستگاه آتش نشانی زد؟؟

اونورتر هم یکی خبر داده که قراره از پست بعدی یکی بیاد اینجا و خودشو در اختیار ما قرار بده برای مصاحبه .!!! ( حالا ببین چی بشه !)

تا برنامه بعدی .. روزی سه قاشق بعد از صبحونه بریزین تو یه لیوان آب و بعد با نمک بریزین بیرون ...

دل نوشته : ای ارحم الراحمین ... تا کی گناه کنیم و تو بگذری؟ چرا یکروز از کنارش نمی گذریم تا تو خشنود شوی؟

میم دال

پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦
من هستم چون ...

من هستم چون انرژی هسته ای دارم

من هستم چون به خاطر داشتن همون انرژی تو تحریمم

من هستم چون دارن به خاطر حفظ ارزشهای اسلامی به بدحجا با و بچه خوشتیپا گیر میدن

من هستم چون ایران تصمیم گرفت تو شرم الشیخ شرکت کنه

من هستم چون کارت سوختمند هوش داریم

من هستم چون ...

جوابیه ها :

امیر براندوی عزیزم ٬ من نگفتم که تفکراتم عوض میشه! اونم تو ۳۰ سالگی ... فقط خواستم دست پیش بگیرم در مورد مطالب وبلاگم که بعدا به قول ولاد به هرهری مذهب بودن متهم نشم. چون اگه اینجا اینارو نمی گفتم منفجر مشدم.

و اما ناشناس گرامی ... اسمی از خودت می ذاشتی تا می فهدم چی هستی !

دلنوشته ها :

دلم تنگه ... برای همه اون چیزای قدیمی ٬ مثل بندری و سندباد و فیلم دیدن های شبانه!

برای پیاده رفتن با استکان ( پارچ ) چایی تا میدون ولیعصر و ...

میم دال

جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦
پوست اندازی

سلام...

آدم همیشه برای شروع جدید و یا شروع متفاوت دنبال یه بهونه می گرده ... چی بهتر از سال جدید!؟!؟

با خودم فکر کردم من که اینهمه فضا رو اشغال کردم و ...(تو فضای مجازی) چرا همش برای دلم بنویسم که به درد کسی نخوره؟ می نویسم که اگه خدای نکرده کسی خوند لا اقل ۲تا فحش بهم بده٬ به همین خاطر از این به بعد متن این وبلاگ یه مدل دیگه میشه ... آخه میدونین وقتی به دور و برم نگاه کردم دیدم همه عوض شدن٬ حالا دلیلش اصلا مهم نیست ولی عوض شدن ... مثلایکی مدافع حقوق زنان و اون یکی مصلح اجتماعی یا ... بگذریم .می دونم الان همتون میگین منم دارم غیبت می کنم یا بد گویی ولی .. اینه!

منم تصمیم گرفتم امتحان کنم ... ببینم میشه عوض شد یا اینکه باز جویم روزگار وصل خویش! بنابراین اینا رو گفتم که اگه یه روزی گذرتون به اینجا افتاد و متنها رو مقایسه کردین ... پیش پیش جوابتونو داده باشم.

از این به بعد همه نوشته ها چند بخش مشخص دارن ...

سرمقاله ٬ دل نوشته ٬ موخره ... که حالا باهاشون آشنا میشین .فعلا ستونو درد نمی یارم٬ یا حق و خدا نگهدار همه مون.

میم دال

چهارشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٥
برسر نی میبرند ماه مرا از عراق

بازهم دود اسپند ... بازهم صدای علامتها و نوحه مداح ... بازهم صدای یاحسین و زنجیر

به مژه بر هم زدنی بازهم آمد. با خودم می گویم چه بزرگ است و چه مهربان ٬ آنکه اینهمه فرصت برایمان گذاشته تا به سویش برویم ... می گویم چطور وقتی فرصتی برای ثبت نام موبایل یا ماشین با شرایط استثنایی اعلام میشود٬صف های طولانی تشکیل می دهیم و سر و دست می شکنیم ولی اینهمه فرصت ٬ اینهمه شرایط استثنایی را برای رسیدن به او و بازگشتن از غیر او ٬ درک نمیکنیم ...

بشتابیم ... مبادا دیر شود.

 شور به پا میکند خون تو در هر مقام
می شکفم بی صدا در خود هر صبح و شام
باده به دست تو کیست؟ طفل جوان جنون
پیر غلام تو کیست؟ عشق علیه السلام
در رگ عطشانتان، شهد شهادت به جوش
می شکند تیغ را خنده خون در نیام
ساقی بی دست شد، خاک ز می مست شد
میکده آتش گرفت، سوخت می و سوخت جام
برسر نی میبرند ماه مرا از عراق
کوفه شود شامتان، کوفه مر امان شام
از خود بیرون زدم، در طلب خون تو
بنده حر توام، اذن بده یا امام
عشق به پایان رسید، خون تو پایان نداشت
آنک پایان من در غزلی ناتمام    ( علیرضا قزوه)

در پایان هم چند پیام کوتاه ...

ناصر هم رفت . با خودم می گویم شده عین بازی کلاغ پر٬ بابک پر ... ناصر پر ... عمران پر ...

اینروزها اگر آدرس سایتی را وارد کنیم و آن مثلث زرد را نبینیم ... دلمان تنگ می شود.

به قول یکی از دوستانم ... آنقدر صابون خورده ایم تا به مرز خودکفایی رسیده ایم !!!

میم دال

دوشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٥
بنگر که در هفت آسمان ...

سلام ...

بابک بیات هم رفت.

نمی دونم تا کی می خواهیم بشینیم و یکی یکی بگیم ... رفت؟!؟!

این ضایعه رو به همه تون چه اونایی که میشناختنش چه اونایی که نمی شناختنش تسلیت می گم.

تنها خوبیش اینه که لا اقل بعد از مردنش همه میرن و کاستهاشو می خرن.آخه همه مون میدونیم و خیلی خوب بلدیم این رسم رو!

میم دال

سه‌شنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٥
دوست داشتنی

خوان اول ...

با خودم فکر میکنم اگر آقای احمدی نژاد به جای رئیس جمهور یه مسئولیت دیگه داشت خیلی دوست داشتنی میشد...میدونین خیلی وقتا خیلی ازش خوشم میاد یه سری  از تصمیماتشون توی مقوله ریاست جمهوری ادم رو ناراحت میکنه... میدونین شاید درست هم باشه ولی این باعث میشه تاثیر بذاره رو دوست داشتنم.

خوان دوم ...

آقا این کامران نجف زاده ترکونده ... آدم به این باحالی و زبلی و ... یه جورایی شاید بعدا بشه Larry King تو ایران٬ نمی دونم مصاحبه اش رو دیدین با احمدی نژاد توی بازدید از صدا و سیما؟ این کامی جون ما ۳ تا سوال کرد و احمدی نژاد هم هر سه تاشو موند و سریع پیچوند...          

یکی اینکه گفت چه آرزویی دارین ؟

دوم اینکه اگه جای من بودین از احمدی نژاد چه سوالی می کردین؟

سوم هم اینکه ... اگه برگردین به قبل باز هم کاندید رئیس جمهوری می شین یا نه ؟

 

خوان سوم ...

این مسعود ده نمکی هم یکی دیگه از پدیده هاست که تا حالا به جای درس خوندن گل کوچیک بازی میکرد ... بابا این آدم تو فیلم سازی خیلی خیلی از یالثارات موفقتره ! توصیه می کنم فیلم کدام استقلال کدام پیروزی رو ببینین.

خوان چهارم ...

تما آدمهای بدرد بخوری که تا الان توی ایران بهشون می نازیدیم دارن یکی یکی میرن اون دنیا

عمران صلاحی ... احمد شاملو ... ممیز ... استاد بابک بیات هم که الان رو تخته ... خدا همشونو بیامرزه و استاد رو هم شفا بده!

خوان پنجم ...

نمی دونم شنیدین یا نه ... که مانا نیستانی هم رفت اونور ! حالا چه جوری و کی و کجاش بماند  مهم اینه که اوتوتو...

خوان هفتم ...

دلم برای شرق ... مقاله هاش ..دوستایی که اونجا داشتم و همه همه خیلی خیلی تنگ شده ! کاشکی زود بر گرده.

میم دال

یکشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٥
تولد دوباره...

نمی دانم از بختياری ماست يا... (شاملو)

هر چند وقت يه بار ميرم و ميام و... اما اينبار اومدنم خيلی دليل ها داره و همينطور نبودنم...

خبر مهم  اينکه از امروز يه پی سی دارم و ميتونم اگه خدا بخواد زود به زود از خونه آپ شم.

نمی دونم اين خوبه يا بد که هر چند وقت يه بار يه چيزايی منو ميکشه و با خودش ميبره و دوباره برم می گردونه ... از اين جهت که چند وقت يه بار ريست می شم خوبه ... ولی کلا فکر نکنم رفت و آمدا خوب باشه ...

تو اين مدت خيلی اتفاقا افتاد از اشتباهات تيم لی تا پيروزی لبنان و .... همه و همه چيزايی بودن که خوب وبد ميشد در موردشون نوشت .آخريش هم مصاحبه رئيس جمهور بود با مايک والاس که ........

در آخر هم چند تا شکايت و تشکر ...

از اشکبوس به خاطر همه کارايی که کرده و ميکنه به حد مرگ گله دارم چون وقتی خودش و منافع خودش وسط باشه ديگه هيچکی و هيچ چيز براش مهم نيست.

تشکر از مادرم به خاطر همه فداکاريهاش که تا همين الان که اينو می نويسم ادامه داره

تشکر از عزيزترينم ... فاطیما به خاطر همه عشقی که بهم ميده و ساپورتی که می کنه و کنارمه

تشکر از دريا ... دختری که همش در حال پول شمردنه و آخرش هم همش کم مياره ... به خاطر همه مهربونياش و گنده گنده لطف کردناش

تشکر خيلی خيلی زياد از خواهر و برادرم به خاطر تحملشون ... معرفتشون ... مرامشون .. فهمشون ...

تشکر از بابام به خاط حمايتش ... پشتم بودنش ... دلگرمياش

بسه ديگه فکر کنم شد سريال نرگس ... ( که تا الان از ۶۵٪ به ۸۵ ٪ رسيده مخاطباش )

 

الهی و ربی من لی غيرک !

 

میم دال

دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥
سوختن بدون دود

...

خيلی خوشحالم به خاطر تجربيات جديد و دوستای جديد

خيلی دارم تمرين کنم چيزايی که تو کلاسهای دکتر .... با فلان قدر تومن ياد ميگيرن ( البته اگه ياد بگيرن ) رو به خودم ياد بدم ... و يه جورايی موفق شدم .

توی يه تجربه اين آخريا که منو به حد انفجار رسوند و من خيلی راحت و ريلکس (آتی نخونه ) بر خورد کردم و اين خودش برای من يعنی خيلی .

در آخر هم .... الهی و ربی من لی غيرک !

 

میم دال

یکشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥
مالی اداری

پيش فاكتور

 

حال خودم : هي بدي نيست ... ملالي نيست جز دوري خدا كه آنهم انشا الله به زودي زود برطرف خواهد شد .

حال دوستان : يه سريشون خوبن يه سريشون عزيزن.

 

قرارداد

 

اين يكي دوروزه براي گرافيست آگهي دادم .. يه جورايي خوبه كه يكي پيدا شد بالاخره كه بشه باهاش كار كرد ويه جورايي هم بده چون اعصابشو ندارم كه اينهمه آدم بيان و برن و من نتونم براشون يه كاري پيدا كنم... آخه ياد اولاي كار خودم ميفتم.مي خوام هر كاري از دستم بر مياد براشون بكنم.

آخه با خودم ميگم اينكه هر كاري ميكنه و هر دروغي ميگه تا كار پيدا كنه ... پس حتما خيلي نياز داره.

مثلا اسم يه سري شركت فرضي رو مي نويسه تو رزومه اش يا نمونه كار خودمو به عنوان نمونه كار مياره .

 

تسويه حساب

با با من تحمل ندارم ... اينهمه آدم بيكار ، بعدشم ميگن خانوما خودفروشي نكنن و آقايون هم دزدي.. من چيكار ميتونم براشون بكنم.

میم دال

جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٥
جوابيه ها

نخستين

چندتايی از دوستان اقدام به تاسيس خود بيچاره کن اتوماتيک ( وبلاگ ) کردن ٬ که لينکاشون رو در ادامه آووردم ... اصولگرا و آميتيس . که اولی خيلی داره اصولی مينويسه و دومی خيلی مذقوقانه ( ريشه پانزدهم از جد هشتم ذوق اکبر اينای خونه بقلی )

دومين

اينجا قراره يه دردسری برای خودم درست کنم و جواب يه نفر رو بدم که البته اگه اينقدر نمی پيچوندم تا الان تموم شده بود ! اونم اينه که بابا آدم نميشه که همه جا حسشو بريزه بيرون که بعد هم نشه جمعش کرد . می دونم که ميگيری چی ميگم.يا به قول شاعر ... ( برين کتابشو بخونين )٬ بعدشم اينکه خيلی دوست دارم بتونم اون حرف رو بهت بزنم ولی من زهرمای هيچوقت عين آدم حرف نزدم ( همه بندگان عاقل و احمق ٬ زيشعور و کلاً شاهد هستن به خدا )

سومين

اينجا هم قراره يه دردسری برای خودم درست کنم و بازم جواب بدم و بگم که ... بابا خيلی باحالی و اينا ولی کاشکی ميشد اينو خيلی راحت و رو در رو به خودت بگم نه که اينهمه قصه بگم برات و بعدشم اينکه مطمئناً طبع اين يه سری حرفای ديگه هم هست که حيا مانع از ايراد آن است.

چهارمين

اينجا قراره يه دردسری برای خودم درست کنم و ايندفعه جوابی ندارم و کلاًْ سر کار گذاشتمتون! ( فحش های ارسالی رو به اين آدرس ميل کنين ) - کدوم ؟؟

پنجمين

می گويند ¤ حرفهايی را نياز واگويه نيست ٬ چرا که چشمها آنها را برای يکديگر خواهند گفت ٬ پس در چشمانش جستجو کن هر آنچه را صبر شنيدنش کرده ای  ¤

ششمين

اين شماره ها که تمومی نداره ... پس تا برنامه بعدی يا قبلی ؟ بالاخره کدومش ؟

هفتمين

آرزو ميکرد اتفاقی بيفتد تا او نرود ... و او بی اعتنا حتی بدون اينکه به پشت سرش نگاه کند عرض خيابان را طی کرد و رفت . با خودش می گفت ٬ کاش می شد و او ميماند... برای هميشه ...

حالا او نرفته بود و چشم براه کسی که لااقل سنگ نوشته اش را با گلاب بشويد ٬ حتی شده پنجشنبه آخر سال را .

 

میم دال

 

[ دخمه| پستو | چاپار ]

  Home

Archive

Mail

Biography

Biography
گرافیست . طراح . عشق موسیقی متال و تومبا!! دنبال فلسفه نیچه اینا ... چه گوارا هم جای خودشو داره .

 

هدایای این ماه